سديد الدين محمد عوفى

268

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

و هم در روز بفرمود تا آنچه قبول كرده بود « 1 » مهيا گردانند « 2 » و آن كار برين جمله « 3 » به اتمام پيوست و اين قصه « 4 » مر روزگار « 5 » دولت برامكه را تاريخى شد تا منقرض « 6 » شهور و اعوام « 7 » و انتهاى دهور « 8 » و ايام « 9 » ازين كمال الطاف و انعام او « 10 » حكايت خواهند كرد « 11 » . پس « 12 » ارباب دولت و اصحاب مكنت و « 13 » ملوك و سلاطين را « 14 » واجبست كه در اصطناع حال « 15 » خدمتگاران و « 16 » انعام و احسان اقتدا « 17 » بديشان « 18 » كنند كه جز نام نيك باقى « 19 » نخواهد بود بيت از آن چندان نعيم اين جهانى « 20 » * كه ماند از آل ساسان و آل سامان ثناى رودكى ماندست و مدحت « 21 » * نواى بار بد ماندست و دستان [ حكايتى از كرم مادر جعفر برمكى ] حكايت ( 3 ) داود بغدادى كدخداى « 22 » مادر جعفر بود ، وقتى مادر جعفر را « 23 » برو كيل خرج « 24 » صدهزار درم باقى شد و آن وكيل را بدان مال حبس فرمود . او « 25 » از عيسى بن هلال و عبد اللّه سهل صالح « 26 » درخواست كرد تا به نزديك داود بغدادى روند و او را شفاعتى كنند و در استخلاص او كلمه‌اى گويند . ايشان عزم وثاق داود كردند ، فيض ابو صالح در راه ايشان را « 27 » پيش آمد . پرسيد كه كجا مىرويد ؟ صورت واقعه تقرير كردند . گفت : خواهيد

--> ( 1 ) مج - بود + همين زمان ( 2 ) مج : گردانم ( 3 ) مج + كه معاينه كردى ( 4 ) مپ 2 + را ( 5 ) مج : به روزگار ( 6 ) مج : انقراض ( 7 ) مج - و اعوام ( 8 ) مپ 2 - تا منقرض شهور و . . . دهور ( 9 ) مپ 2 : در همه ايام ، مج + باقى ماند ( 10 ) متن - او ( 11 ) مج - ازين كمال الطاف . . . كرد ( 12 ) مج + بر ( 13 ) : كه ( 14 ) مج - را ( 15 ) مپ 2 - حال ( 16 ) مج - و ( 17 ) مج : بذل ( 18 ) مج - بديشان ( 19 ) مج - باقى ( 20 ) مپ 2 : زندگانى ( 21 ) مج : مدحش ( 22 ) متن و مپ 2 : كه جد ، بنياد + در خانه ( 23 ) متن و مپ 2 - را ( 24 ) متن : خود : بنياد - خرج ، مپ 2 + داود ( 25 ) متن - او مج : چون وكيل محبوس شد ، بنياد : وكيل محبوس ( 26 ) متن : و صلاح . بنياد : صباح ( 27 ) مپ 2 - را ، مج - ايشان را